استاد رهی معیری

شمع سحرگهی،مرثیه نواب صفا برای رهی معیری
نویسنده : حسین - ساعت ٩:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۱٦
 

 

شمع سحرگهی

سالها پیش از این در آن ایام/که مرا بود خاطری آرام

رهی آن شاعر سخن پرداز/در فن شاعری بلندآواز

ناگهانی به نزد من آمد/خنده بر چهره در سخن آمد

گفت با من گر از جهان رفتم/همچونان گردی از میان رفتم

چون سخن گویی و رسا گویی/گر که در مرگ من رثا گویی

از تو خواهم که در عزای رهی/مصرعی گویی از برای رهی

مصرعی را که گفته ام از پیش/از برای زمان رحلت خویش

گفتم ای دوست چیست آن مصراع/که تو را گویم از برای وداع

گفت برگو که ای رهی رفتی /همچو شمع سحرگهی رفتی

در میان من و رهی عزیز /گشت حاکم سکوت درد آمیز

نگهش را به چهره ی من دوخت/زان نگه تار و پود جانم سوخت

متحیر که از همه شعرا /از چه روی برگزیدست مرا

این سخن گفت و رفت با خنده/با قد و قامتی برازنده

نه در او بود اثر ز بیماری/نه غمی از برای غمخواری

بعد از آن روز و بعد از آن ایام/مرضی بی علاج و بدفرجام

دامن اوستاد را بگرفت/جان آن زنده یاد را بگرفت

غزلش چون سروده هایش نغز/همه ی شعرهای او پرمغز

زهره خنیاگر غزلهایش/در سخن پایگاه والایش

گر که او رفت از این سرای سپنج/ما بماندیم با مصیبت و رنج

این زمان گویم ای رفیق شفیق/رفتی از این جهان زهی توفیق

گرچه بی ما به این سفر رفتی

خوش به حالت که زودتر رفتی

نواب صفا

 

منبع :مصاحبه رادیویی


 

 

استاد فرامرز پایور ، نوازنده و آهنگساز مورد علاقه ام