استاد رهی معیری

غباری در بیابانی
نویسنده : حسین - ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۳/۱٩
 

 

غباری در بیابانی
نه دل مفتون دلبندی، نه جان مدهوش دلخواهی
نه بر مژگان من اشکی، نه بر لبهای من آهی
نه جان بی نصیبم را، پیامی از دلارامی
نه شام بی فروغم را، نشانی از سحرگاهی
نیابد محفلم گرمی، نه از شمعی نه از جمعی
ندارد خاطرم اُلفت، نه با مهری نه با ماهی
به دیدار اَجل باشد، اگر شادی کنم روزی
به بخت واژگون باشد، اگر خندان شوم گاهی
کیم من؟ آرزو گُم کرده ای تنها و سرگردان
نه آرامی، نه امیدی، نه همدردی، نه همراهی
گهی افتان و خیزان،چون غباری در بیابانی
گهی خاموش و حیران، چون نگاهی بر نظر گاهی
«رهی» تا چند سوزم در دل شبها چو کوکب ها
به اقبال شرر نازم، که دارد عمر کوتاهی

رهی معیری

 

بیت پایان غزل حاوی مضمونی است بدیع و مقایسه ای شاعرانه و لطیف:ترجیح شرر که عمری کوتاه دارد بر کوکبها که چون شاعر در دل شب سوزانند.انعکاس حالت درونی و اندوهبار سراینده در وصف ستارگان موجب آمده که تابش آنها به سوختن تعبیر می شود،سوختنی که بیان کثرت «کوکبها،در دل شبها»آن را جان گدازتر و توان فرساتر می نماید.

غزل مذکور شعری است دارای وحدت معنوی و یک روح و حالت واحد دارد.به همین سبب همه ی اجزاء آن از حیث واژگان و مضمون و اوصاف با یکدیگر هماهنگ است و دارای همان رنگ حزن درونی.از این رو یکایک جمله ها و ابیات یکدیگر را در طریق القاء روح شعر تقویت می کنند،نظیر گامهای موسیقی در ترکیب یک قطعه.

 

منبع نوشته:چشمه ی روشن،نوشته ی دکتر غلامحسین یوسفی،صفحه ی 519


 

 

استاد فرامرز پایور ، نوازنده و آهنگساز مورد علاقه ام