استاد رهی معیری

گنجینه ی گوهر
نویسنده : حسین - ساعت ۱:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٦/٢٢
 

مکاتبه ای منظوم

استاد خلیلی افغانی و رهی معیری

این دسته گل را که پرورده اندیشه ی خونین من است به شاعر برگریده‌ و سخن‌سرای توانای ایران که غزل‌های آبدارش گل سرسبد ادبیات پارسی‌ است،یعنی بدوست گرانمایه و عزیز و بزرگوارم«رهی معیری»هدیه‌ میکنم.

با این چند شعر شکسته،که در طی راه بهم پیوسته،البته ارادت و محبت من و همه یاران افغانی وی،ارمغانی خزان‌ناپذیر است.

مخلص خلیلی افغانی 18 سنبله 1347

***

گنجینه ی گوهر

نوبهار هزار خرمن گل‌

کلک چون نوبهار تست،رهی

ابر نیسان گلزمین سخن

مژه ی اشکبار تست،رهی

برشو از جا،که شاهد معنی

سخت در انتظار تست،رهی

سر کن آن خامه را،که مرغ ادب

پای‌بند شکار تست،رهی

در سپهر سخن،چو بدر منیر

غزل تابدار تست،رهی

نه غزل،بل هزار گنج گهر

در جهان یادگار تست،رهی‌

مخور انده،که خاطر یاران

همه‌جا غمگسار تست،رهی

پاسخ رهی:

دردا که نسیت جز غم و اندوه،یار من‌

ای غافل از حکایت اندوه‌بار من‌

گر شکوه‌ای سرایم از احداث روزگار

رحم آوری به روز من و روزگار من

رنج است بار خاطر و زاریست کار دل‌

این است از جفای فلک کاروبار من

رفت آن زمان که نغمه‌طرازان عشق را

آتش بجان زدی،غزل آبدار من

شیرین ز میوه ی سخنم بود کام خلق

دردا که ریخت باد فنا برگ‌وبار من‌

عمری چو شمع در تب‌وتابم،عجب مدار

گر شعله خیزد از جگر داغدار من‌

ور زانکه همدمیست مرا،دلنشین غمی اسخ‌

پاینده باد غم،که بود غمگسار من

پیک مراد،نامه ی جان‌پرور ترا

آورد و ریخت خرمن گل در کنار من

یک آسمان ستاره و یک کاروان گهر

افشاند بر یمین من و بر یسار من

شعری به تابناکی و نظمی به روشنی‌

مانند اشک دیده ی شب‌زنده‌دار من‌

دیگر به سیر باغ و بهارم،نیاز نیست‌

ای بوستان طبع تو،باغ و بهار من

***

بردی گمان،که شاهد معنی است ناشکیب

در انتظار خامه ی صورت نگار من

غافل،که با شکنجه ی این درد جانگداز

غیر از اجل،کسی نکشد انتظار من

***

فرداست ای رفیق،که از پاره‌های دل

افشان کنی شکوفه و گل بر مزار من

فرداست کز تطاول گردون رود بباد

تنها نه جان خسته که مشت غبار من

وین شکوه‌ها که کلک من از خون‌دل نگاشت

بر لوح روزگار،بود یادگار من

 

 23 شهریور1347 رهی معیری 

 

منبع:مجله وحید مهرماه1347شماره58


 

 

استاد فرامرز پایور ، نوازنده و آهنگساز مورد علاقه ام