استاد رهی معیری

یاد رهی
نویسنده : حسین - ساعت ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/٢٤
 

 

24 آبانماه سالروز درگذشت استاد رهی معیری را گرامی می داریم.

 سرود هستی

 خون شد دل گل به لاله زاران/چون لاله ز داغ گل عذاران

هــر صبح شود به باغ پرپر/صد ها گل ناز ناز پرور

گل های بهشتی سمن بوی/وز شعله ی عشق آتشین روی

امروز هم از چمن گلی رفت/وز دامن باغ بلبلی رفت

آن چشم و چراغ انجمن کو؟/استاد مسلم سخن کو؟

یاران ادب چرا خموش اند/ماتم زده و سیاه پوش اند

از چیست به چهره های خسته/ذرات غبار غم نشسته

باریده ز دیده نم نم اشک/بنشسته مژه به شبنم اشک

چون نادره شاعر زمان رفت/سیمرغ بلند آشیان رفت

آن سمبل شعر و شاعری مرد/استاد سخن معیری مرد

آوخ که رهی ز جمع ما رفت/با امر خدا سوی خدا رفت

ای خامه ی نغز تو گهر ریز/وی خط تو عود و عنبر آمیز

ای شعر تو بند بند او پند/وی پند تو شهد و شکر و قند

از چشمه ی خضر آب خورده/با گیسوی حور تاب خورده

دیباچه ی دفتر معانی/مواج چو آب زندگانی

هر شعر تو مشعلی فروزان/وز آتش عشق گرم و سوزان

هر بیت تو چون سرود هستی/لبریز ز شور عشق و مستی

دیوان تو مشک و عود و عنبر/گنجینه ی گونه گونه گوهر

نقاش ولی چو دست مانی/بخشیده به نقش،زندگانی

رفتی تو و شور انجمن رفت/وان آب و طراوت از سخن رفت

ای روی نهفته در دل خاک/وی کرده چو غنچه پیرهن چاک

ما را دل و دیده بی تو خون است/حال تو به زیر خاک چون است

بعد از تو به باغ گل مماناد/بلبل غزلی ز گل مخواناد

رفتی تو و ماند جاودانه/از طبع "ریاضی"این ترانه 

محمد علی ریاضی یزدی

 


 

 

استاد فرامرز پایور ، نوازنده و آهنگساز مورد علاقه ام