استاد رهی معیری

شب زنده دار
نویسنده : حسین - ساعت ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٢٥
 

شب زنده دار
خاطر بی آرزو، از رنج یار آسوده است
خار خشک، از منّت ابر بهار آسوده است
گر به دست عشق نسپاری عنان اختیار
خاطرت از گریه ی بی اختیار آسوده است
هرزه گردان از هوای نفس خود سرگشته اند
گر نخیزد باد غوغاگر، غبار آسوده است
پای در دامن کشیدن، فتنه از خود راندن است
گر زمین را سیل گیرد، کوهسار آسوده است
کج نهادی پیشه کن، تا وارهی از دست خلق
غنچه را صد گونه آسیب است و خار آسوده است
تا بود اشک روان از آتش غم باک نیست
برق اگر سوزد چمن را جویبار آسوده است
شب سر آمد، یک دم آخر دیده بر هم نه «رهی»
صبحگاهان اختر شب زنده دار آسوده است

رهی معیری


 

 

استاد فرامرز پایور ، نوازنده و آهنگساز مورد علاقه ام