استاد رهی معیری

ساز محجوبی
نویسنده : حسین - ساعت ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/۱
 

 

 یکم فروردین ماه سالروز درگذشت استاد مرتضی محجوبی را گرامی می داریم.

مثنوی زیر را رهی معیری برای دوست هنرمند خویش مرتضی خان محجوبی سروده است:

ساز محجوبی
آنکه جانم شد نوا پرداز او
می سرایم قصه ای از ساز او
ساز او، در پرده گوید رازها
سر کند در گوش جان آوازها
بانگی از آوای بلبل، گرم تر
وز نوای جویباران، نرم تر
نغمه ی مرغ چمن، جان پرور است
لیک در این ساز، سوزی دیگر است
آنچه آتش، با نیستان می کند
ناله او،با دلم آن می کند
خسته دل داند، بهای ناله را
شمع داند، قدر داغ لاله را
هر دلی از سوز ما، آگاه نیست
غیر را در خلوت ما، راه نیست
دیگران، دل بسته ی جان و سرند
مردم عاشق، گروهی دیگرند
شرح این معنی، ز من باید شنید
راز عشق از کوهکن باید شنید
حال بلبل، از دل پروانه پُرس
قصه دیوانه، از دیوانه پُرس
من شناسم، آه آتشناک را
بانگ مستانِ گریبان چاک را
چیستم من؟ آتشی افروخته
لاله ای از داغ حسرت سوخته
شمع را در سینه سوز من مباد
در محبت، کس به روز من مباد
سودم از سودای دل، جز درد نیست
غیر اشک گرم و آه سرد نیست
خسته از پیکان محرومی، پَرم
مانده بر زانوی خاموشی، سرم
عمر کوتاهم، چو گل بر باد رفت
نغمه ی شادی مرا از یاد رفت
گر چه غم در سینه ی خاکم بَرَد
ساز محجوبی، بر افلاکم برد
شعله ای چون وی جهان افروز نیست
مرتضی، از مردم امروز نیست
جان من، با جان او پیوسته است
زآنکه چون من از دو عالم رسته است
ما دو تن در عاشقی پاینده ایم
تا محبت زنده باشد، زنده ایم
رهی معیری
فروردین ماه 1316


 

 

استاد فرامرز پایور ، نوازنده و آهنگساز مورد علاقه ام