استاد رهی معیری

در ستایش پیامبر اکرم(ص)
نویسنده : حسین - ساعت ٩:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٩
 

 میلاد با سعادت پیامبر اکرم(ص) بر رهروان راه وصال حق مبارک باد.

رهی معیری در ستایش پیامبر اکرم (ص):

 

غیرت زهره بود عارضِ چون مشتریش

گشته خَلقی چو منِ سوخته دل ، مشتریش

پَریَش زاده و حوریشْ بپرورده به ناز

زهره آموخته، افسونگری و دلبریش

از بُتِ آذریش، فرق بنتوانی داد

نه عجب سَجده برم گر چون بُتِ آذریش

از مِیِ احمریم مست کند افزون تر

گر ببوسم لبِ همرنگ مِیِ احمریش

چنبری گشت مرا از غم و اندُه، بالای

در فراق سر زلف سیه چنبریش

سوسن تازه دمید از رخِ چون برگ گلش

سنبل سوده بود گرد دو لاله طریش

عنبر و غالیه ز انگشت ببویی هموار

کاوی اَر یکره، جعد سیهِ عنبریش

با چنان ابروی خونریر چه خوانم؟ خوانم

آهویِ شیر شکار و صنم لشگریش

با چنان خویِ‌دل آزار چه گویم؟ گویم

آیتِ جور و خداوندِ ستم گستریش

دزدِ غارتگر دل باشد و دارم سرِ آنک

شِکوه بر شه بَرم از دزدی و غارتگریش

شاه دین، خواجه لولاک، محمّد که دو کون

برمیان بسته چو جوزا، کمرِ‌چاکریش

سَرور عالم و خواجه ی دوجهان، آن که خدای

کرده فُرقانِ‌مبین، معجزِ پیغمبریش

بنده درگه هم ثابت و هم سیّارش

تابع فرمان، هم زهره و هم مشتریش

هر سری حلقه فرمانبریش کرد به گوش

چرخ در گوش کُند حلقه فرمانبریش

شعر من گر شده جان پرور و شیرین، نه عجب

این همه یافتم از یُمن ثنا گستریش

تا شود باغ چو بُتخانه چین، فصل بهار

تا کُند ویران، بیدادِ مهِ آذریش

مر عدویش را، از بزمِ جان بهره ملال

پُر ز خون باد قدح، جایِ میِ احمریش

مََر مُحبّش را، دوران فلک باد به کام

همه شب خفته در آغوش، بتی چون پریش

 رهی معیری


 

 

استاد فرامرز پایور ، نوازنده و آهنگساز مورد علاقه ام