استاد رهی معیری

شعری چاپ نشده از رهی معیری

 شعری چاپ نشده از رهی معیری

شمس الدین سیدان-تهران

‌ دانشور گرامی جناب پروفسور امین،با سلام و درود،قطعه‌ی شمع و کودک از رهی معیری است.به یاد دارم در کلاس‌ پنج ابتدایی آن را از یکی از مجلات با همین خطی که می‌بینید یادداشت کردم.

اگر در آثاری که از وی سراغ دارید نیامده باشد،دستور فرمایید در یکی از شماره‌های مجله‌ی حافظ چاپ شود که هم حق‌ ایشان ادا شده باشد و هم مورد استفاده‌ی خوانندگان قرار گیرد.

 

کودک و شمع

به بازی خُردسالی در شبی تار

به کُنجی رفت و شمعی کرد روشن‌

به رویش خنده‌یی زد شمع آن‌سان

که خندد در بهاران گل به گلشن

فروزان شعله‌یی را دید و گفتی‌

همه تن چشم شد از شوق دیدن‌

دلش ز آن شعله‌ی رقصنده بی‌تاب‌

چنان کز روی بُت جان برهمن‌

همه سرگرم بازی بود با شمع‌

که ناگه شعله‌اش بگرفت دامن

بسی فریاد و شیون کرد اما

ندادش سود آن فریاد و شیون

چنان زان شعله از پا تا به سر سوخت

که خاکستر شدش در دم همه تن

چو نیکو بنگری آن شعله عشق است

تو آن شمعی و آن کودک دل من‌

غمت را قصد جانم بود و کردم

سرای خاص دل او را نشیمن

ندانستم که برق خانمان سوز

همانا دوست نشناسد ز دشمن‌

ندانستم شراری خُرد و ناچیز

مرا خواهد زدن آتش به خرمن

رهی معیری

منبع:نشریه حافظ شهریور 1388 شماره62


 

استاد فرامرز پایور ، نوازنده و آهنگساز مورد علاقه ام