استاد رهی معیری

پیر هرات
نویسنده : حسین - ساعت ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۱٢
 

رهی معیری غزل زیر را در مراسم یادبود خواجه عبدالله انصاری(پیر هرات)در کابل سروده است.

 

پیر هرات
بخت نافرجام اگر با عاشقان یاری کند
یار عاشق سوز ما ترک دلازاری کند
بر گذرگاهش فرو افتادم از بی طاقتی
اشک لرزان ، کی تواند خویشتن داری کند
چاره ساز اهل دل باشد، می اندیشه سوز
کو قدح تا فارغم از رنج هشیاری کند
دام صیاد از چمن دلخواه تر باشد مرا
من نه آن مرغم که فریاد از گرفتاری کند
عشق روز افزون من از بی وفایی های اوست

می گریزم گر به من روزی وفاداری کند

گوهر گنجینه ی عشقیم از روشندلی
بین خوبان کیست، تا ما را خریداری کند؟
از دیار خواجه ی شیراز می آید «رهی»
تا ثنای خواجه عبدالله انصاری کند
می رسد با دیده ی گوهر فشان همچون سحاب
تا بر این خاک عبیر آگین گهر باری کند
رهی معیری
کابل 5 مهر ماه 1341


 

 
شعله ی سرکش
نویسنده : حسین - ساعت ۳:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۱٢
 


 

 

استاد فرامرز پایور ، نوازنده و آهنگساز مورد علاقه ام