استاد رهی معیری

متن ترانه های رهی معیری
نویسنده : حسین - ساعت ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۳٠
 

متن ترانه های رهی معیری:


 

 
کودک و شمع
نویسنده : حسین - ساعت ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۳٠
 

 شعری چاپ نشده از رهی معیری

شمس الدین سیدان-تهران:

‌ دانشور گرامی جناب پروفسور امین،با سلام و درود،قطعه‌ی شمع و کودک از رهی معیری است.به یاد دارم در کلاس‌ پنج ابتدایی آن را از یکی از مجلات با همین خطی که می‌بینید یادداشت کردم.

اگر در آثاری که از وی سراغ دارید نیامده باشد،دستور فرمایید در یکی از شماره‌های مجله‌ی حافظ چاپ شود که هم حق‌ ایشان ادا شده باشد و هم مورد استفاده‌ی خوانندگان قرار گیرد.

 

کودک و شمع

به بازی خُردسالی در شبی تار

به کُنجی رفت و شمعی کرد روشن‌

به رویش خنده‌یی زد شمع آن‌سان

که خندد در بهاران گل به گلشن

فروزان شعله‌یی را دید و گفتی‌

همه تن چشم شد از شوق دیدن‌

دلش ز آن شعله‌ی رقصنده بی‌تاب‌

چنان کز روی بُت جان برهمن‌

همه سرگرم بازی بود با شمع‌

که ناگه شعله‌اش بگرفت دامن

بسی فریاد و شیون کرد اما

ندادش سود آن فریاد و شیون

چنان زان شعله از پا تا به سر سوخت

که خاکستر شدش در دم همه تن

چو نیکو بنگری آن شعله عشق است

تو آن شمعی و آن کودک دل من‌

غمت را قصد جانم بود و کردم

سرای خاص دل او را نشیمن

ندانستم که برق خانمان سوز

همانا دوست نشناسد ز دشمن‌

ندانستم شراری خُرد و ناچیز

مرا خواهد زدن آتش به خرمن

رهی معیری

منبع:نشریه حافظ شهریور 1388 شماره62


 

 
سوز و ساز
نویسنده : حسین - ساعت ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٢٩
 

  اثر طبع آقای رهی معیری

 سوز و ساز

 

آنقدر با آتش دل ساختم تا سوختم‌

بی‌تو ای آرام جان،یا ساختم یا سوختم‌

 پای تا سر ناز من،ای شمع بزم افروز غیر

 بی‌تو چون شمع سحرگاهی سراپا سوختم

 آتشم بر جان و بر لب خنده بود از شرم غیر

بی‌تو ای گل،گاه پنهان گاه پیدا سوختم‌

 سردمهری بین که کس بر آتشم آبی نزد

گرچه همچون شمع،از گرمی بهرجا سوختم‌

 همچو آن شمعی که افروزند پیش آفتاب‌

سوختم در پیش مه‌رویان و بیجا سوختم‌

 سوختم از آتش دل در میان موج اشک‌

شوربختی بین که در آغوش دریا سوختم‌

 شمع و گل هم هرکدام از شعله‌ای در آتشند

در میان پاکبازان من نه تنها سوختم‌

 جان پاک من،رهی خورشید عالمتاب بود

رفتم و از ماتم خود،عالمی را سوختم

 رهی معیری 

 

اثر طبع آقای هادی رنجی

 

استقبال از غزل آقای رهی

 

دوش از بی مهری آن ماه ‌سیما سوختم‌

با کمال تشنه کامی پیش دریا سوختم‌

 آنکه با هجران بامید وصالش ساختم‌

در کنارش ز آتش شرم تمنا سوختم‌

 حسرت خورشید دیدار رخش دارم هنوز

گرچه از تاب رخش گاه تماشا سوختم‌

 سوختم اما نبودم شمع‌سان یکجا مقیم‌

چون چراغ کاروان هر شب بصد جا سوختم‌

 خصم جان خویشتن چون آتش افسرده‌ام‌

لاله‌وش ز آنرو دل ناشاد خود را سوختم‌

 منکه دانی ز آتش قهرش دلم جائی نسوخت‌

با رقیبان گرم صحبت بود و اینجا سوختم‌

 گفت روز میشوی فردا ز وصلم کامیاب

شام‌ها در انتظار صبح فردا سوختم‌

 گرچه دارد عاشق دلداده از اندازه بیش‌

ز آتش هجرش من دلخسته تنها سوختم

  عشق بی‌پروا سبب شد تا میان انجمن‌

گرد شمع عارضش پروانه ‌آسا سوختم‌

 با«رهی»همراه در این معنیم«رنجی»که گفت‌

آنقدر با آتش دل،ساختم تا سوختم‌

هادی رنجی

 منبع:نشریه دانش تیرماه 1328 شماره 4


 

 
ساغر خورشید
نویسنده : حسین - ساعت ٧:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٢۸
 


 

 
بوسه ی نسیم
نویسنده : حسین - ساعت ٢:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٢٧
 


 

 
بنفشه ی سخنگوی
نویسنده : حسین - ساعت ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٢٧
 


 

 
تصاویری از مزار رهی معیری
نویسنده : حسین - ساعت ٧:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٢٤
 

بودیم شمع محفل روشندلان رهی/رفتیم و داغ خویش به دلها گذاشتیم

 


 

 
بیوگرافی رهی معیری
نویسنده : حسین - ساعت ٢:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٢٤
 

محمد حسن(بیوک) معیری متخلص به رهی مدتی پس از وفات پدر خود محمد حسن خان معیری که در کار دیوانی بود به هنر و شعر توجه و علاقه تمام داشت؛ در تاریخ دهم اردیبهشت 1288خورشیدی در اواخر حکومت احمد شاه قاجار دیده به جهان گشود. رهی دوران کودکی خویش را در دامان مادر که نقش پدر را نیز بر عهده داشت رشد کرد؛ او که آموزشهای مقدماتی و آشنایی ابتدایی با هنر را از مادر آموخته بود و تلمذ کرده بود به مدرسه رفت و ضمن تحصیل، موسیقی و نقاشی را که پیش از این زمینه های آنها از جانب مادر در او فراهم شده بود، فرا گرفت. او از همان دوران نوجوانی دل به شعر و سرود سپرد؛ و علاقه وافری نسبت به اشعار شعرای متقدم ایران چون سعدی، حافظ و عراقی پیدا کرد. رهی پس از پایان تحصیلات دبیرستانی به استخدام دولت درآمد و در مشاغل چندی انجام وظیفه کرد. او در دهه 20 از اوایل شعر و ترانه سرایی خود به انجمن ادبی حکیم نظامی که جلسات و نشست های آن با حضور مدیریت مرحوم وحید دستگردی، مدیر مجله ارمغان که انتشارات آن تا سال 1350 ادامه داشت، تشکیل میشد، رفت و آمد می کرد و بعدها از اعضای سخت کوش و فعال آن انجمن گردید. رهی که اشعار و ترانه هایش در بیشتر جراید و مجلات آن ایام چاپ و منتشر می شد، مورد توجه آهنگسازان و نوازندگان و خوانندگان پر آوازه دهه بیست و سالهای بعد قرار گرفت، که در نتیجه آقایان زنده یاد مرتضی محجوبی، علینقی وزیری و روح الله خالقی و عده دیگری از مصنفین روی ترانه های او آهنگهایی خلق و اجرا کردند، که این امر بر آوازه و شهرت او افزود و ترانه های او که بر صفحه ضبط شده بود، نام او را به آنسوی مرزهای افغانستان، تاجیکستان و هندوستان برد. شعر و ترانه خزان که با صدای زنده یاد جواد بدیع زاده خوانده شده بود، بر روی صفحه ضبط و پخش گردید. رهی در سالهای دهه سی که چون دستی قوی در نوشتن نظم طنز و فکاهیات نیز داشت، اشعار طنزآلود و پر نیش و نوش انتقادی سیاسی و اجتماعی خود را با نامها و امضاهای راغچه و شاه پریون و چند اسم مستعار دیگر در روزنامه های توفیق و بابا شمل و سایر جراید به مناسبت ها و ضرورتهای مختلف چاپ و منتشر می کرد که مورد توجه و استقبال روزنامه ها و طنز پردازان معاصر و مردم قرار گرفت.
رهی در سال 1336 خورشیدی در معیت جمعی از ادیبان و صاحبان جراید به ترکیه دعوت شد که مدت یک ماه در آن کشور بود. در سال 1337 به دعوت اتحاد جماهیر شوروی برای شرکت در جشن چهلمین سالگرد انقلاب سوسیالیستی اکتبر به آن کشور رفت. در سال 1338 به ایتالیا و فرانسه رفت و مدت زمانی در آنجا اقامت نمود. در مهرماه 1341 به دعوت حکومت وقت افغانستان برای شرکت در نهصدمین سال وفات خواجه عبدالله انصاری به کابل عزیمت کرد؛ او مجدداً در سال 1346 که آخرین سفر فرهنگی و هنری او بود، برای شرکت در جشن سالگرد افغانستان به آنجا رفت و مورد استقبال دکتر محمد خلیلی و جمعی دیگر قرار گرفت. او در سال 1346 به سرطان مبتلا شد و برای مداوا به لندن رفت، اما مداوا مؤثر واقع نشد و در 24 آبان ماه 1347 خورشیدی از دنیا رفت. مردم پیکرش را که در مسجد سپهسالار به امانت نهاده شده بود، طی مراسم باشکوهی به گورستان ظهیر الدوله تجریش مشایعت کردند و در آنجا به خاک سپرده شد.

رهی معیری در تهران به دنیا آمد و طی 60 سال عمر با برکت خود توانست مجموعه‌ای از زیباترین شاهکارهای غزل ناب و تعداد بی‌شماری ترانه‌های اصیل و ماندنی از خود به جای بگذارد. پدرش محمدحسن خان مؤید چندی پیش از تولد او به دیار باقی شتافته بود و به این دلیل او هیچ گاه طعم محبت پدرانه را نچشید و این اندوه در برخی از آثار بجا مانده از او باقی است. رهی معیری تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد و آنگاه به عنوان کارمند به استخدام دولت وقت درآمد و در مشاغلی چند انجام وظیفه کرد تا آن که در سال 1322ریاست کل اداره انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر، (وزارت ارشاد فعلی) را به عهده گرفت. رهی کار سرودن شعر را از دوران کودکی آغاز کرد و به موازات آن به هنرهای موسیقی و نقاشی نیز علاقه وافری داشت. او تنها 17 سال داشت که نخستین رباعی خود را در صفحات یک نشریه ادبی آن روزگار به چاپ سپرد.

 

کاش امشبم آن شمع طرب می آمد

وین روز مفارقت به شب می آمد

آن لب که چو جان ماست،دور از لب ماست

ای کاش که جان ما به لب می آمد

 رهی از اوان کودکی به شعر و موسیقی و نقاشی علاقه و دلبستگی فراوان داشت و در این هنر بهره ای به سزا یافت. هفده سال بیش نداشت که اولین رباعی خود را سرود.
رهی در سال های آخر عمر در برنامه گل های رنگارنگ رادیو، در انتخاب شعر با داوود پیرنیا همکاری داشت و پس از او نیز تا پایان زندگی آن برنامه را سرپرستی میکرد.
رهی بدون تردید یکی از چند چهره ممتاز غزلسرای معاصر است. سخن او تحت تاثیر شاعرانی چون سعدی، حافظ، مولوی، صائب و گاه مسعودسعد و نظامی است. اما دلبستگی و توجه بیشتر او به زبان سعدی است. این عشق و شیفتگی به سعدی، سخنش را از رنگ و بوی شیوه استاد برخوردار کرده است به گونه ای که همان سادگی و روانی و طراوت غزلها سعدی را از بیشتر غزلهای او می توان دریافت.
 گاه گاه، تخیلات دقیق و اندیشه های لطیف او شعر صائب و کلیم و حزین و دیگر شاعران شیوه اصفهانی را به یاد ما می آورد و در همان لحظه زبان شسته و یکدست او از شاعری به شیوه عراقی سخن میگوید. رنگ عاشقانه غزل رهی، با این زبان شیته و مضامین لطیف تقریبا عامل اصلی اهمیت کار اوست، زیرا جمع میان سه عنصر اصلی شعر - آن هم غزل- از کارهای دشوار است.مجموعه اشعار این شاعر گرانقدر در کتابی بنام سایه عمر به چاپ رسیده است.

 

همچنین برای مطالعه ی بیشتر می توان به ویکی پدیا مراجعه نمود.


 

 

استاد فرامرز پایور ، نوازنده و آهنگساز مورد علاقه ام