استاد رهی معیری

موسیقی اصیل ایران
نویسنده : حسین - ساعت ٩:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٥/٢٥
 

 

وبلاگ "موسیقی اصیل ایران" با مدیریت اینجانب.

 

asil-bikalam.persianblog.ir

 


 

 
بر مزار رهی
نویسنده : حسین - ساعت ٩:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٤/۱۸
 

 

چو دود فاجعه از مرگ باغ می روید

ز دشت سوخته ی سینه داغ می روید

 

 

هفدهم اردیبهشت ماه 94 ، بر مزار استاد


 

 
سالروز تولد استاد رهی معیری
نویسنده : حسین - ساعت ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٢/٩
 

 دهم اردیبهشت ماه،خجسته باد سالروز تولد استاد رهی معیری



 

 
سال نو مبارک
نویسنده : حسین - ساعت ٢:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱٢/٢٧
 

 

فرا رسیدن سال نو را به دوستان گرامی تبریک می گویم.

 

 

 

غنچه ی پژمرده ی دل کی به شادی بشکفد

کز خزان غمناک تر بینم بهار خویش را

ابوالحسن ورزی

 

 


 

 
سبک و نقد ادبی
نویسنده : حسین - ساعت ۳:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱٢/٢۱
 

سبک مقدمه ی نقد است.اگر بخواهند یک اثر ادبی را نقد کنند طبعاً باید درباره ی سبک آن اثر کار شده باشد.سبک به عنوان یک نوع شناخت توصیفی است اما نقد جنبه ی ارزشی دارد.طبعاً وقتی سبک خوب شناخته نشود نقد نیز نمی تواند جنبه های ارزشی را خوب بیان کند.


 

 
سالروز تولد استاد فرامرز پایور
نویسنده : حسین - ساعت ۳:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/٢٠
 

 21بهمن ماه سالروز تولد استاد فرامرز پایور را گرامی می داریم.  

تو بهتر از مه و خورشید و برتر از فلکی

تو را چگونه در این تیره خاکدان جویم

علی صدارت 

 

 

یاد همه ی هنر مندان همواره گرامی باد.


 

 
دشمن و دوست
نویسنده : حسین - ساعت ٦:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/٢
 

 


 

 
نامه نگاری و شعر
نویسنده : حسین - ساعت ٩:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱٠/٢٠
 

شعر چنان که در زندگی و اندیشه ی ایرانی،در نامه نگاری هم جای خاص دارد.در ادب فارسی،از قدیم تا به امروز،نمونه های فراوان از نامه هایی که سراسر به شعر است می یابیم،مانند بهره ی آغاز قصیده ی زیر از انوری که اصطلاح های نامه نگاری هم در آن یاد شده اند:

به سمرقند اگر بگذری ای باد سحر

نامه ی اهل خراسان به بر خاقان بر

نامه ای مطلع آن رنج تن و آفت جان

نامه ای مقطع آن درد دل و سوز جگر

نامه ای بر رقمش آه عزیزان پیدا

نامه ای در شکنش خون شهیدان مُضمَر

نقش تحریرش از سینه ی مظلومان خشک

سطر عنوانش از دیده ی محرومان تر

ریش گردد مَمَرّ صوت ازو گاه سماع

خون شود مردمک دیده ازو وقت نظر


 

 
غزل
نویسنده : حسین - ساعت ٥:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/٢۸
 

غزل آیینه ای است که نهانترین چهره های سخنور ، آشکارا در آن باز می تابد.


 

 
سالروز درگذشت فرامرز پایور
نویسنده : حسین - ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۱٧
 

 

ز مرگ تو در خویشتن مانده ام

 که جان رفت و در بند تن مانده ام

 جلیل قریشی زاده

  

چه غم ز مرگ تو ، از نوبهار زنده تری

 به جسم نیست نیازم ، که روح من با توست

 اصغر واقدی 

 

عصرگاه هجدهم آذرماه 91 بر مزار استاد


 

 
سالروز درگذشت استاد رهی معیری
نویسنده : حسین - ساعت ٢:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٢۳
 


 

 
استاد فرامرز پایور
نویسنده : حسین - ساعت ۸:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۸/۱٧
 

 

پایور،اسطوره ی نظم در موسیقی ایرانی

 

هنوز دست و دلش عاشقانه می لرزد

کسی که در همه ذرات آشنا با توست

 دکتر سیاوش مطهری

 



 

 
یدالله بهزاد ، خزان
نویسنده : حسین - ساعت ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٦/۳٠
 

خزان 

پرورده ی خزانم ، بیهوده گفته ام

گاهی سخن ز جلوه ی باغ و بهار خویش

یدالله بهزاد

 ابوالحسن ورزی در ستایش یدالله بهزاد:

عاقبت ساز نسیم تو به رقص آوردم

گر سرافکنده تر از شاخه ی بیدم بهزاد

 

در گذرگاه تو چون فرش به خاک افتادم

من که تا کنگره ی عرش پریدم بهزاد


 

 
نابینا و ستمگر
نویسنده : حسین - ساعت ۱:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٦/۱۳
 

مینیاتور زیر را استاد حسین بهزاد به رهی معیری تقدیم نموده اند که بی ارتباط با قطعه ی نابینا و ستمگر نمی باشد.این مینیاتور برای اولین بار است که در فضای مجازی قرار می گیرد و برگرفته از کتاب سایه ی عمر رهی معیری چاپ 1355 می باشد.

 

نابینا و ستمگر
فقیر کوری، با گیتی آفرین می گفت:
که ای ز وصف تو الکن زبانِ تحسینم
به نعمتی که مرا داده ای، هزاران شکر
که من نه در خور لطف و عطای چندینم
خسی گرفت گریبان کور و با وی گفت:
که تا جواب نگویی، ز پای ننشینم
من ار سپاس جهان آفرین کنم، نه شگفت
که تیزبین و قوی پنجه تر ز شاهینم
ولی تو کوری و ناتندرست و حاجتمند
نه چون منی، که خداوند جاه و تمکینم
چه نعمتی است ترا، تا به شکر آن کوشی؟
به حیرت اندر، از کار چون تو مسکینم
بگفت کور:کزین به چه نعمتی خواهی؟
که روی چون تو فرومایه ای نمی بینم

رهی معیری 

 

رهی معیری در رثای استاد حسین بهزاد:

 

بهزاد افسونگر
آن خداوند هنر وآن نامور استاد رفت
خامه خون گرید، که استاد هنر بهزاد رفت
آن که نقش طرفه می انگیخت چو خرم بهار
همچو گل، از برگ ریزان اجل بر باد رفت
او هنرمندی گرانقدر و قوی بنیاد بود
آن هنرمند گرانقدر قوی بنیاد رفت
آنکه با دست هنر، نقش صور می ریخت، مرد
و آنکه لوح ساده را، رنگ بقا می داد رفت
مردم چشم هنر، از داغ او در خون نشست
گرچه مردم را طریق مردمی، از یاد رفت
او، نه تنها گشت پامال حوادث کز نخست
از جهان سفله، بر آزادگان بیداد رفت
گرچه آن سحرآفرین استاد جادوکِلک ما
با دلی شاد آمد و با خاطری ناشاد رفت
لیک از رسم و ره آزادگی، رخ بر نتافت
ای خوشا آن کس، که آزاد آمد و آزاد رفت
آیت فضل و هنر، بهزاد افسونگر«رهی»
رفت و با فقدانِ او فضل و هنر بر باد رفت

رهی معیری

 

 

 

سایه ی عمر رهی معیری چاپ 1355


 

 
به یاد فرامرز پایور
نویسنده : حسین - ساعت ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٥/۱٩
 

به یاد فرامرز پایور  

تو را با خط زیبای شکسته

به روی برگ گلها می نویسم

داوود لطف الله  


 

 
صدای سکوت
نویسنده : حسین - ساعت ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٥/٧
 

 صدای سکوت

نشستم دمی در سرای سکوت

زبانم شکست از صدای سکوت

رواق خیالم پر از نور شد

و من شادمان از صفای سکوت

دلم از هیاهوی بودن گرفت

زدم خیمه زیر لوای سکوت

دگر شور آواز در من نبود

هزاران ترنم فدای سکوت

ز شب وام کردم دو بال خیال

و رفتم تا انتهای سکوت

دل از شوق فریاد آتش گرفت

و بر شانه ام جای پای سکوت

ز توفان دگر ناله ای برنخاست

غریبی که شد آشنای سکوت

حمید محمدخانی 

 


 

 
در ستایش رهی معیری
نویسنده : حسین - ساعت ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٤/٢٦
 

فیضی کابلی در ستایش رهی معیری:

 

کسی که روح من و مالک دل است تویی

قلمرو سخن از تست ، آزمودم من


 

 
استاد شجریان
نویسنده : حسین - ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٤/٤
 

کی توانم که سر از چنبر عشقت پیچم

سر زلف تو سرآغاز گرفتاری هاست

ادیب برومند

 

 


 

 
غباری در بیابانی
نویسنده : حسین - ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۳/۱٩
 

 

غباری در بیابانی
نه دل مفتون دلبندی، نه جان مدهوش دلخواهی
نه بر مژگان من اشکی، نه بر لبهای من آهی
نه جان بی نصیبم را، پیامی از دلارامی
نه شام بی فروغم را، نشانی از سحرگاهی
نیابد محفلم گرمی، نه از شمعی نه از جمعی
ندارد خاطرم اُلفت، نه با مهری نه با ماهی
به دیدار اَجل باشد، اگر شادی کنم روزی
به بخت واژگون باشد، اگر خندان شوم گاهی
کیم من؟ آرزو گُم کرده ای تنها و سرگردان
نه آرامی، نه امیدی، نه همدردی، نه همراهی
گهی افتان و خیزان،چون غباری در بیابانی
گهی خاموش و حیران، چون نگاهی بر نظر گاهی
«رهی» تا چند سوزم در دل شبها چو کوکب ها
به اقبال شرر نازم، که دارد عمر کوتاهی

رهی معیری

 

بیت پایان غزل حاوی مضمونی است بدیع و مقایسه ای شاعرانه و لطیف:ترجیح شرر که عمری کوتاه دارد بر کوکبها که چون شاعر در دل شب سوزانند.انعکاس حالت درونی و اندوهبار سراینده در وصف ستارگان موجب آمده که تابش آنها به سوختن تعبیر می شود،سوختنی که بیان کثرت «کوکبها،در دل شبها»آن را جان گدازتر و توان فرساتر می نماید.

غزل مذکور شعری است دارای وحدت معنوی و یک روح و حالت واحد دارد.به همین سبب همه ی اجزاء آن از حیث واژگان و مضمون و اوصاف با یکدیگر هماهنگ است و دارای همان رنگ حزن درونی.از این رو یکایک جمله ها و ابیات یکدیگر را در طریق القاء روح شعر تقویت می کنند،نظیر گامهای موسیقی در ترکیب یک قطعه.

 

منبع نوشته:چشمه ی روشن،نوشته ی دکتر غلامحسین یوسفی،صفحه ی 519


 

 
فرامرز پایور
نویسنده : حسین - ساعت ۱:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۳/۳
 

 

به غیر عطر سرانگشت مهربانی تو

به لابلای کتابی که می گشادی نیست

احمد وثوق احمدی

 

 

فرامرز پایور ، 1337


 

 
برق نگاه
نویسنده : حسین - ساعت ۳:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٢/٤
 

  


 

 
در اندوه یاد ، دکتر سید حسن حسینی
نویسنده : حسین - ساعت ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱/۱٧
 

در اندوه یاد

داغ دل کوه که پنهان تر است

از همه آتش ها سوزان تر است

گرمابخش شب پر برف و بیم

شعله که خود از همه عریان تر است

سر به گریبان جنون گرد باد

خاطر مجموع پریشان تر است

زود به سامان فنا می رسد

عاشق اگر بی سر و سامان تر است

در خور مهمانی خورشیدها

خانه ی دیوانه که ویران تر است

لبریز از فریاد بی صدا

چاهی که سر به گریبان تر است

این چه بهاریست خدا را که خاک

از باران غم یاران تر است 

"دکتر سید حسن حسینی"


 

 
پایور
نویسنده : حسین - ساعت ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/۱٤
 

 

 

صدای ساز تو چون رود جاری

صدای ساز تو یک یادگاری

 


 

 
← صفحه بعد

استاد فرامرز پایور ، نوازنده و آهنگساز مورد علاقه ام